بسر رسيد اميد و طلب بسر نرسيد

خيلي وقت بود كه ديگه چيزي به ذهنم نمي رسيد تا بنويسم..كلي موضوع تو ذهنم بود ولي اينقدر در مشكلات خودم غرق شده بودم كه ديگه مجالي براي فكر كردن به دنياي دوروبرم نداشتم..

اما خدا باز هم اين بنده ي كوچيكش رو تنها نزاشت و اين دفعه يك مسير جديد رو بهش نشون داد..

مسيري كه شايد سالها دنبالش بودم..آشنا شدن با كسي كه خيلي شبيه خودت باشه..به قولي مثل يك همزاد..

و عجيب تر از اون طرز آشنايي..كه شايد هميشه يك راز بمونه…

احساس ميكنم دوباره برگشتم به دنيايي كه دوست داشتم، داشته باشم..دنيايي كه آدماش براي هم زندگي ميكنن نه براي خودشون..

احساس ميكنم هويت گمشته ي خودم رو دوباره پيدا كردم..هويتي كه سالها به دنبالش گشتم..

شايد همه ي اينها حس باشه..يك حس قشنگ..ولي براي من ،به دست آوردن همين حس هم كافيه..

هرچي باشه از خيلي چيزاي ديگه بهتره..

مي خوام دوباره بنويسم..جدي تر از گذشته..ديگه كسي نيست كه از نوشتنم ايراد بگيره!! ديگه راحت ميتونم بنويسم بدون ترس از نوشتن..

ديگه با خيال راحت به دنياي دورم نگاه ميكنم و با تكيه گاهي محكم ؛ درباره ي دنياي واقعي مينويسم..

پس تا وقتي كه زنده هستم مينويسم تا بگم زنده ام…

Advertisements

4 پاسخ به “بسر رسيد اميد و طلب بسر نرسيد

  1. سلام عزیزم
    خیلی برات خوشحالم .می‌دونم از چی حرف می زنی امیدوارم همیشه قلمت روون باشه و هیچ وقت سکته نکنه

  2. به قول خودت ما هم که داریم قاطی باقالیه سبزی پاک می کنیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s