مولانا شيفتگي


داشتم كارام رو مي كردم كه يكي از همكارها 5-6 تا كتاب مولانا گذاشت جلوم و گفت اينها رو به اين آدرس ها بفرست.كنجكاو شدم كه بدونم جريان اين كتابها چيه .

جناب همكار هم گفت كتابها رو يكي از آقايون دامپزشك نوشته كه چند ماهه پيش، شما ( خودم رو ميگم !) كاراي سفرشون به هلند رو درست كرده بودم و كتابها رو هم براي هم سفر هاش ميخواست بفرسته.

من شيطوني كردم و كتابها را يه خورده نگه داشتم تا كتابها رو بخونم.

در اين مدتي هم كه كتابها رو ميز كارم بود ، برخوردهاي جالبي از ديگران ديدم.

يكي گفت : بابـــــــــــــا مولانا ميخوني ؟!!

يكي ديگه ميگفت : اصلا حوصله خوندن اينجور چيزا رو ندارم.

و خيلي ها ميگفتند كه : منم عاشق مولانام .

جديدا مد شده(من اينطور فكر ميكنم) كه همه عاشق مولانا و حافظ شدند. همه ادعا ميكنن كه ميفهمند كه اين شاعران چه ميگويند.

ولي آيا همه ي ما متوجه شعر هاي مولانا و حافظ هستيم ؟

اصلا چرا فقط مولانا و حافظ؟

چرا كسي نميگه من به باباطاهر ارادت دارم ؟

در حالي كه در بين اشعار ديگر شاعران هم ميشود عرفان رو جستجو كرد..

يك بار درجمعي از دوستان بودم.در اونجا حرف به شعر رسيد و من گفتم كه بعضي از اشعار مولوي رو خوندم.يكي از دوستان اخمي كرد و رو به من گفت: نبايد بگي» مولوي» ، بايد بگي «مولانا » !

خب من نفهميدم فرق بين مولوي و مولانا در چيه ؟

شايد اگر بگم مولانا خودم رو بيشتر مخلص نشون بدم !

يا حتي در مورد موسيقي و به خصوص موسيقي سنتي. خيلي ها ميگن كه از شنيدن آهنگهاي شجريان لذت ميبرند.

اما يك روزهم نميتونند كه آهنگهاي شجريان رو به طور كامل گوش بدند.

چرا خواندن شعرهاي حافظ و مولانا براي عده اي نشانه ي مدرنيته و يا روشنفكريست ؟

قبول كنيم كه ارزش شعر هاي شاعران ( چه حال، چه گذشته ) فراتر از كلمه ي » من عاشقشم » هست …

Advertisements

6 پاسخ به “مولانا شيفتگي

  1. فرزاد خان

    اول اومدم هرچی تو ذهنم در مورد این مطلبت هست رو بنویسم که دیدم حسابی خسته میشم !!!
    فقط خلاصه میگم که کلا با هرچی که نوشتی بشدت مخالفم !!!!
    به جز چند جمله کوچک که چون بدیهیات رو گفتی نمیشه باهاش مخالف بود !!!

    مثل اینکه جدیدا گیر دادن به هر چیز و به هر صورتی مد شده و بلاگر ها به قول شما اینا رو نوعی روشنفکری و مدرنیته میدونن !!!

  2. من معتقدم (!!!!!)هروقت کمتر چیزی در دسترس باشه، خریدارش بیشتر میشه. یعنی وقتی تو این دور و زمونه «Metalika» پسند و «Linkinpark» دوست، تو یک جلد کتاب گالوانیزه پر نقش و تذهیب شده مولانا دستت بگیری یعنی من خیلی ناسیونالیسم هستم و شدیدا» جلوی تهاجم فرهنگی مقاومت میکنم. اما همون انسان «روشنفکره متجدده مدرنیته ایرانی مآبه عشق حافظه خیام زده» وقتی با ی بغل پر از کتب زیبا – اوستا در یک دست و انجیل در دست دیگر و قرآن بر سر و تورات بر دوش و دیوان حافظ زیر بغل و الهی نامه خواجه عبداله در جیب و مثنوی معنوی بر کمربسته» میخواد وارد اتوبوس یا مترو بشه، انقدر با همون کتب زیبای خوشگل تو پک و پهلوت میزنه که رعشه فریادهای متالیکا توتنت میپیچه و میگی: » میازار موری که دانه کش است» … و وقتی که با تمام وجود لطافت ابیات شعرا و قصاری آیات کتب مقدس تو سرت کوبیده شد،همون انسان والا مقام روشنفکر مدرنیته که از عصر جنگهای صلیبی به جامونده، میاد خیلی محترمانه داخل اتوبوس یا مترو میشینه، پاش و رو پاش میندازه و با نزاکت، تمام کتب رو به ترتیب – از نظر حجم، زیبایی و قیمت !!! – تا آخر میخونه. تازه، ازت خواهش میکنه تا اگه میخوای کتاب شما – تاکید میکنم فقط کتاب!!!!! – رو هم بگیره تا خدای نکرده بدلیل هجوم سراسر مخلصانه جمعیت!!!، بی احترامی نسبت به کتاب شما نشه…
    حالا اگه دوست داری منم 4 دیوان حافظ و 3 دیوان بابا طاهر و همون یک جلد بی جلد زندگی نامه مولانا رو هم به شما تقدیم کنم تا بذاری کنار 7 تا دیوان حافظ خودت!!!

  3. علی کلائی

    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    متاسفانه این روزگار روزگار مبتذل شدن هرچه ارزش است میباشد . حضرات مولانا و حافظ نیز امروز به اموری دم دستی تبدیل شده اند . امروز چه و شریعتی و هرچه انسان موثر در روزگاران دیروز است به اینمصیبت گرفتار آمده
    باید کاری کرد کارستان
    یا حق

  4. وبلاگ نويس آواره(PPajouhesh54@Gmail.com)

    سلام.
    1- در مورد اين که چرا اون شخص به شما گفت که نبايد بگی «مولوی» و بايد بگی «مولانا» بايد بگم که اون دوست شما هم از همون آدمايی هستند که به خودشون شمايل روشن فکری رو می گيرند، ولی فقط طوطی وار همه چيز رو تکرار می کنند، چون مد اين طور اقتضا می کنه. در حقيقت، چون شما متکلم وحده بوديد می تونيد بگيد «مولوی» که به معنای «آقای من، سالار من، پيشوای من» می باشد ولی عموماً به به منظور احترام به شخصی که از او نقل می شود، او را «مولانا» به معنای «مولای ما، آقای ما، پيشوای ما» به کار می برند. بنابراين شما هيچ اشتباهی مرتکب نشده ايد.
    2- اما در مورد موسيقی؛ در اين مورد هم بايد بگم که همه ی انواع موسيقی با ارزش هستند و هر کدومشون از اصول خودشون پيروی می کنه. بنابراين نبايد بگيم که موسيقی سنتی بده و راک خوبه (يا بلعکس). همين طور در مورد بقيه ی انواع موسيقی: Rock، POP، RAP، Jamaican، Traditional، Classic، Folklore، New Age و … از طرفی، فرض کنيم بعضی از اين ها اصول ندارند و همين طور کيلويی نواختنه و ساخته می شوند، خب، مطمئناً اين ها هم جزو اصوات گوش نوازند و می دونيم که دو نوع هنر داريم: هنر طبيعی، و هنر انسان ساخت. از آن جايی که اين ها اصوات گوش نواز هستند، پس با فرکانس های آناتومی ما هماهنگی دارند و بنابراين جزو هنر های طبيعی به حساب می آيند. از طرفی می دونيم که اولين و بزرگ ترين هنرمند طبيعی خدا هستش. بنابراين نمی تونيم بگيم که يک هنر، هنر متعالی و ديگری هنر کوچه بازاری هست. نمی تونيم بگيم که يک هنر، هنر روشن فکرانه هستش و هنر ديگه هنر عوام پسند.
    3- اما در مورد اين که چرا اشعار مولانا و حافظ و سعدی رو مردم ما می شناسند ولی نمی شناسند هم بايد بگم که چون اين اسامی رو اول از همه توی کتاب های درسی ابتدايی شون ديده اند، ثانياً اسامی خيابان ها و کوچه ها و ميادين شهری شده است. بنابراين، برای اين که بگويند اهل ادب هستند و از مد پيروی کنند، فقط همين چند تا اسم رو بلدند که به عنوان شاعر نام ببرند و به سختی می تونند شعرا های اين نويسندگان رو به خاطر بياوردن مگر شعر هايی که به صورت ضرب المثل در آمده (مثل ميازار موری که … و … که دوست عزيزی در comment ها نوشته اند).
    4- اما در مورد اين سؤال که مگه ما شاعر های ديگه ای نداريم که در اشعارشون مفاهيم عرفانی باشه بايد بگم که چرا داريم، فت و فراوون؛ ولی قضيه اين جاست که شعرايی که معروف شده اند به دو دليل بوده است: اول اين که ناب ترين اشعار رو در مورد مفاهيم مورد نظرشون سروده اند که همين رمز ماندگاری شون بوده. چون کسان زيادی هستند و بودند که بسيار مفاهيم عرفانی پيچيده تری رو توی شعر هايشون آورده اند يا اين که شعر های با صور خيال بسيار عالی داشته اند: مثل خاقانی شروانی. ولی رمز ماندگاری شعرای ذکر شده در اين هست که اشعارشان سهل ممتنع می باشد. دليل دوم هم بر می گردد به اين که کدام شاعران بی ضرر تر هستند. مثلاً در دوران معاصر شاملو و فروغ را (که ناب ترين اشعار را سروده اند و حتی شاملو را دارای اين پتانسيل می دانستند که حافظ ثانی گردد و فروغ را که خود اخوان ثالث خود را در مقابلش «دهاتی زمزمه کننده» ناميده و اوج شعر معاصر در اشعار اوست) به کلی از حافظه ی تاريخ ادبيات معاصر حذف کرده اند و به جای آن ها حميد سبزواری (مداح صفت) را گزارده اند. همين طور در مورد نويسندگان سنتی ما.
    5- اما چه بايد کرد؟ چه می توانيم بکنيم جز اين که سعی کنيم که از اين کلمه ی «مد گرايی» دوری کنيم و راه خودمان را بيابيم و به جای داشتن مد، style خاص خود را داشته باشيم. بخوانيم، ببينيم، بنويسيم، بنوازيم، بنگاريم، بسازيم و … ولی نه از روی مد؛ از روی طبع.

  5. با نظر آواره موافقم..
    ما همه نسانها خیلی وقتها چیز هایی میگیم اما منظورمون اون نیست…
    تن به کارهایی میدیم ولی هدفمون اون نیست..
    و در نهایت جوری زندگی می کنیم که اصلا مطلوبمون نیست…

  6. چشمهایی که فکر می کنند

    اینم یک مده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s