بدون تيتر

زندگي شستن يك بشقاب است.

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي «مجذور» آينه است.
زندگي گل به «توان» ابديت،
زندگي «ضرب» زمين در ضربان دل ما،
زندگي «هندسه» ساده و يكسان نفسهاست.

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟

من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد.
زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه «اكنون»است.

سهراب سپهری

پ.ن: بعضي وقتها يك شعر چقدر زيبا احساس آدم رو بيان ميكنه

Advertisements

2 پاسخ به “بدون تيتر

  1. بي تومهتاب شبي باز ازآن كوجه گذشتم
    شوق ديدارتو لبريز شد ازجام وجودم
    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
    در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
    باغ صد خاطره خنديد
    عطر صدخاطره پيچيد
    يادم آمد كه شبي باهم ازآن كوچه گذشتيم
    پرگوشوديم ودرآن خلوت دلخواسته گشتيم
    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
    تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
    من همه محو تماشاي نگاهت
    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان وزمان آرام
    خوشه ماه فروريخته درآب
    شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
    شب وصحرا وگل وسنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ
    يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
    لحظه اي چند براين آب نظر كن
    آب آيينه عشق گذران است
    توكه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
    باش فردا كه دلت بادگران است
    تا فراموش كني چند از اين شهر سفر كن
    با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
    سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم
    !نتوانم
    روز اول كه دل من به تمنا تو پر زد
    چون كبوتر لب بام تو نشستم
    باز گفتم كه توصيادي و من آهو دشتم
    تا به دام تو دراافتم همه جا گشتم وگشتم
    حذر از عشق تو ندانم نتوانم
    اشكي از شاخه فرو ريخت
    مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
    اشك در چشم تو لرزيد
    ماه بر عشق تو خنديد
    يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
    پاي در دامن اندوه كشيدم
    نگستم نرميدم
    رفت در ظلمت غم آن شب وشبها دگر هم
    نه گرفتي دگر ازعاشق آزرده خبر هم
    …نه كني ديگر ازآن كوچه گذر هم
    !بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

    صمدي

  2. سعيد حاتمی

    سلام،
    با عرض شرمندگی، از تاخيری که در اضافه شدن لينک شما به ليست ما به‌وجود آمد عذرمی‌خواهم. از اينکه «ليست وبلاگ‌های به‌روز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتان به ديگر دوستان انتخاب کرديد متشکريم.
    می‌دانم بدقولی و عدم پايبندی به تعهد، بسيار ناپسند است و به همين دليل شرمنده‌ام. ولی متأسفانه در اين مدت گرفتاری‌های شغلی و تحصيلی باعث شده بود وقت کمتری برای کارهای جانبی داشته باشم. در کنار اين کمبود وقت، تعداد زياد متقاضيان که به بيش از هزار وبلاگ می‌رسد باعث شده بود رسيدگی به تعويق بيفتد؛ زيرا بررسی هر وبلاگ و اضافه کردن آن به ليست و فرستادن پيام، حداقل پنج دقيقه زمان می‌خواهد که با اين حساب چند روز بايد تمام وقت به اين کار اختصاص می‌دادم که در حال حاضر فرصت آن پيدا شده.
    از اينکه کماکان لينک ليست را در وبلاگ خود حفظ کرديد بی‌نهايت سپاسگزارم، لينک شما به ليست ما اضافه شد و اميدواريم پس از اين دوستان جديدی از اين طريق با وبلاگ شما آشنا شوند.
    با تشکر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s