رئیس جمهور عزیز

آقای رئیس جمهور عزیز سلام
چند روز پیش شنیدم که میخواهید به شهر ما سفر کنید.راستش خیلی خوشحال شدم و همون موقع تصمیم گرفتم برای شما نامه بنویسم ، اما هیچی به ذهنم نرسید.
وای ببخشید نامه یه خورده کثیف شد ، راستش الان کفتر روش خراب کاری کرد. منم با دستمال پاکش کردم.خوب شد دستمال داشتم تا تمیزش کنم.این کفتره نمیفهمه که من دارم برای شما نامه مینویسم.
راستش الان شما جلوی جمعیت دارید از رفاه ، سفره ، کار و اینجور چیزا حرف میزنید و من ازبالای درخت برای شما نامه می نویسم.
اولش که میخواستید بیایید ما مردم شهر همه منتظر بودیم و تا ماشین شما رو دیدیم به طرفش حمله کردیم تا شما بفهمی چقدر دوست داریم.پلیس ها هم ما رو میزدند تا کنار برویم ، اما ما شما رو دوست داشتیم.مثل گله ی ماهی هایی شده بود که با هر حمله ی ماهی های بزرگتر از هم می پاشن و بعد دوباره یکی میشن !
الان حرف سفره شد، راستش ما همیشه سفرمون خالیه ، یکی از بچه های محل گفت که قراره که شما پرش کنی ، ما هم رفتیم و زن گرفتیم.ولی سفره هیچوقت پرنشد و زن ما هم که تحملش تموم شده بود از خونه رفت.آخه من دیگه کارم نداشتم و به خاطر دست مزد بالایی که میخواستم اخراجم کرده بودند(فقط150هزار تومن میخواستم)اما اشکالی نداره. دیروز بچه ی آقا رضا مرد.میدونی چرا ؟ چون بچه هه مریض شده بود و داروهاش پیدا نمیشد.یه بابایی میگفت به خاطر تحریمه !(لغت تحریم رو از بچه ایی که زیر درخت داره برای شما دست تکون میده پرسیدم ، حالا این تحریم چی هست؟ حتما خوبه که شما همش ازش حرف میزنی) .
می دونی یاد چی افتادم ؟ اون روزی که قرار بود رای بدیم.یه بابایی اومد عکس شما رو نشون داد و گفت به این رای بدید. اون آقاهه خیلی با سواده و ما همه قبولش داریم. من فقط 7تا کلاس درس خوندم و به اندازه ی اون نمیدونم.خلاصه گفت شما میخوای همه چی رو خوب کنی . دیگه همه پولدار میشن. ما همه هنوز منتظریم که وضعمون خوب میشه.
داشت یادم میرفت که برای چی براتون نامه نوشتم. راستش میخواستم به زنم بگید برگرده.شما همین الان گفتی که میخوای وضع ما رو خوب کنی، پس بهش بگید برگرده.
من هنوز شما رو دوست دارم و الان براتون دست تکون میدم.
غلام شما
یکی از ایرانی ها
Advertisements

6 پاسخ به “رئیس جمهور عزیز

  1. پیشنهاد می کنم نامه محسن سازگارا به احمدی نژاد رو بخونید
    صمدی

  2. وبلاگ نويس آواره (PPajouhesh54@Gmail.com)

    به هر ايستگاه
    و به هر صف
    می ايستيم در ايستگاه آزادی
    كه شايد روزی گذر كند
    اتوبوس آزادی
    می آيند اتوبوس هايی چند، ليک
    نه به مقصد آزادی
    بل، به مقصد انقلاب
    -انقلاب های كور
    چون خش خش شب به چشم های شب کور
    كه به اميد عبور از آزادی
    ما را همراه می كنند
    با خويش-
    ولی من هنوز، بليت به كف،
    به پای شك ايستاده ام به صف
    كه شايد بعد از هيچ گاه
    اتوبوس آزادی
    رِسَد از راه

    (م.اسير)
    25/ شهريور /1383

  3. سلام دوست عزيز
    با
    « مقصر اصلي مصرف بي رويه بنزين کيست»
    به روزم.

  4. نتیجه اخلاقی اینکه، هیچ وقت جایی نامه ننویسید که کفتر در اونجا خرابکاری می کنه.

  5. salam ayda jan
    matalebet zibast
    doostat daram

  6. درود
    وب زیبائی داری
    به من هم سر بزن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s