حالا من ميو

يك ساعته پشت مانيتور نشستم و دنيال لغت ميگردم تا شروع كنم به تايپ كردن..
ولي دريغ از يك كلمه كه بتونه شروعي باشه براي جمله هاي بعدي ! حكايتي شنيدم كه شايد گفتنش خالي از لطف نباشه..
ميگن يك روز بنده خدايي كه خيلي گشنه بوده ، كبابي مي خره تا نوش جان كنه. لقمه ي اول رو نخورده گربه اي شروي ميكنه به ميوميو كردن. بنده ي خدا كه طاقت شنيدن ميو ميو رو نداشت تمام كبابشو ميده به گربه هه …
… بعدش اون بنده ي خدا به گربه نگاه ميكنه و ميگه ؛ حالا من ميو
این حکایت جریان زندگی خیلی هاست ..
حالا تو کدومشون هستی ؟
گربه یا بنده ی خدا !
پ.ن. پيش مياد
Advertisements

2 پاسخ به “حالا من ميو

  1. در اين دنيا خيلي ها هستند كه بنا به هر دليلي (نياز يا آز) حاضرند مثل گربه ميو يو كنند.
    «بنگر چگونه اي»
    صمدي

  2. اين روزها خيلي ها ميو ميو واق واق عو عو و… ميكنند تا لقمه اي حتي نان خشك هم نصيب شان شود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s