ذهن خسته

وقتي تا دم دماي صبح بيدار بموني و مجبور باشي كلي فرمول تو مغز خسته‌ات فروكني، انواع و اقسام فكر و خيال ها عينه فيلم رو دور تند، از جلوي چشات رد ميشه!

اونوقته كه موقع خواب ياد گذشته مي افتي و از ته دل آه ميكشي !!

اينجاست كه يك نتيجه اخلاقي از گذشته ميگيري:

«دوست ميتونه يك دوربين ديجيتال حرفه‌اي باشه !

دوست ميتونه يك كامپيوتر حسابي با يك اينترنت adsl باشه !

دوست ميتونه يك كتاب باشه»

اگه يكي رو داشته باشي كه خوبه ولي خوبتر وقتيه كه هرسه تاشو داشته باشي !!

اون وقت ديگه محتاج اين دوست‌نما ها نيستي و با خيال راحت ميتوني زندگي كني ..

ميتوني با 20-30 تا آدم دوست باشي .. اما نه دوستي كه ازش توقع داشته باشي كه در وقت نياز پيشت باشه !

ميدوني چرا ؟ چون همون گذشته به من ثابت كرده كه اين دوستها تا وقتي كه درگير خودشون هستند نميتونند برات دوست باشند..پس تا وقتي كه نفهميدند چه موجوداتي هستند باهاشون عشق دنيا رو ببر !

اما….اما اگر يك روزي هويت خودشون رو پيدا كردند ، بدون كه ديگه دوست تو نيستند..چون اون وقته كه ميفهمي چقدر فاصله بينتون هست و از همديگه زده ميشيد..

دلم ميخواد چشامو بزارم رو هم رو فكر كنم همه چي فقط خواب بوده و رويا !

اما هرچقدر كه بيشتر پلك مي زنم، بيشتر اين غبار از رو چشام پاك ميشه و بيشتر دلم ميخواد از اين دنيا و آدمهاش فاصله بگيرم !

شايد بپرسي اين وسط تكليف احساس و عاطفه چي ميشه ؟

منم ميخندم و ميگم نميدونم.اگرجوابشو پيدا كردي به منم بگو !!!

پ.ن: . . .

Advertisements

1 پاسخ به “ذهن خسته

  1. وبلاگ نويس آواره (PPajouhesh54@Gmail.com)

    سلام.
    1- دلم برای نوشتن اين جا تنگ شده بود. يه چند وقتی تو کم کار شده بودی، يه چند وقتی هم من سرم شلوغ شده (البته نه از لحاظ مو!).
    (خصوصی: يه چند وقتی هم هست که تحويل نمی گيری، زود فراموش شدم … شب ها هنوز منتظرم که on بشی. همش می ترسم که وقتی sms می زنم مزاحمت باشم)
    2- جواب پست قبلی: من هم رويا های کودکانه ای داشتم … توی دنيای خودم که به تنهايی هام ختم می شد و کار رفتن پدر و مادر و نبودن فاميل دور و بر من، برای خودم با کاموا و نخ و … تار می تنيدم … تمام مبل ها، تمام قفسه ها و کمد ها و … رو به هم می بستم. خودم هم می رفتم زيرش دراز می کشيدم تا يه نفر بياد بيفته توش تا با من حرف بزنه. يه پری … يه غول … يا شايدم يه آدم. خودم رو يه خدا می ديدم که عروسک ها و اسباب بازی هام رو از بالا هدايت می کنه. (تذکر: هنوز هم خدا بودن رو دوست دارم. دوست دارم بشينم و از تماشای بازی مخلوقات عجيب و غريبم پقی بزنم زير خنده … بکوبم روی پام و با هيجان بيشتر نگاه کنم …)
    3- جواب اين پست: دوست دارم که دوست باشم. دوست دارم که دوست باشی. دوست دارم که خوب باشيم. چرا دنيا اين طوری می چرخه که اون هايی که دوست دارند با هم حرف بزنند منتظر هم هستند، حس میکنند که ممکنه وقتی می خوان با اون يکی حرف بزنند، اوقات اون يکی رو هدر بدن در صورتی که هر دو شون تنها هستند. دلشون می خواد که برن پيش «همون» يه نفر و سرشون رو بگذارند توی بغل اون و زارزار گريه کنند. ساعت ها و ساعت ها حرف بزنند، درد و دل کنند، با هم برن توی رويا … با هم پرواز کنند. ولی حيف که يکی شون از پله افتاده و اون يکی از اصل. يکی شون منتظره و اون يکی منتظر تر… دنيا خيلی بی رحمه … دوست نما ها خيلی زيادن … دوست ها از هم خجالت می کشند … اون هايی که بايد به هم نگاه کنند، منتظر نگاه اون يکی هستند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s