چه کنم با دل تنها که نشد باور من

رفتيم..من و فرناز و نسيم

هركدام براي پيدا كردن گمشده‌ي خودمان..براي خالي كردن بغض از اين روزگار.

از صبح حال عجيبي داشتيم..دلمون ميخواست زودتر زمان بگذره تا بريم..بريم به بهشت ..

تو راه از هر دري حرف زديم..حتي فكرشو نمي‌كرديم كه وقتي برسيم تمام حرفهاي بين راه رو فراموش كنيم و هركدام بشيم يه شخص ديگه..

از دور خانواده‌هاي عزادار معلوم بودند..نرسيده به زمين موعود دلمون خالي شد..

همون ابتدا دنبال مزار حاج‌آقا محدث گشتيم..هنوز كسي نيومده بود..هر3تايي با حالت بهت ايستاديم..نميدونستيم يك فاتحه دل آشوبمون رو خالي ميكنه؟

دور مزارها همه سياه پوش بودند..مثل سنگ مزار كه سياه سياه بود..مثل جعبه‌ي سياه كه با صداش چشمهاي همه رو خيس اشك كرد..

گوشه و كنار همسران داغ‌داري بودند كه 2 سال از پر كشيدن عزيزشون گذشته بود..با چشم خيس به دنبال تنها يادگار همسر ميگشتند..كودكاني كه بي خيال از عروج پدر به دنبال هم بين آدمها ميگشتند و فارغ از اشك با صداي بلند ميخنديدند.. خوش بحال اونها..هنوز نفهميدن پا به چه دنيايي گذاشتند..

مادران و پدراني كه با دسته گل به مزار پسرشان آمده بودند..به ياد دسته گلي كه براي روز خواستگاري گوشه خانه خشكيد..

از دور به مادر اميد نگاه كردم..ياد اون شب افتادم .. و سيل اشك امونم نداد..

«دلا خون شو ، خون ببار

بر كوه دشت و هامون ببار»

نسيم هم به ياد ماريه گريست..ماريه اي كه به ما فرصت تجربه‌ي نماز عشق خواندن را داد.

به ما اجازه داد سر مزارش روي سجاده‌ي به وسعت زمين نماز بخوانيم..به ياد ماريه..به ياد حاج اقا..به ياد برادر عطيه..به ياد آقاي رضايي..به ياد تمام عزيز هاي پركشيده..

مهمان ماريه شدن هم دلنشين بود..گرداگرد مزارش جوونهايي بودند كه همه از دست اين دنيا پركشيدند و رفتند..

جوونهايي كه فرصت دوباره متولد شدن رو پيدا كردند..بين ميزبانهامون پسربچه‌اي بود كه انگار فقط ميخواست دل پدر و مادرش رو داغدار كنه و بره..

براي فرشته‌اي كوچيك هم فاتحه‌اي خونديم تا شايد شفاعت ما رو كنه..شايد اون بالا به خدا بگه ، اينها قلب سياهي ندارند..

ماريه به ما فرصت داد تا روي قبرهاي خالي كه شايد روزي جاي من يا تو باشه بشينيم و از زشتي هاي اين روزگار باهاش حرف بزنيم..اونم ساكت به حرفهاي ما گوش داد..حتي از گله‌هاي ما هم شكايت نكرد..فقط به ما گفت به دور برتون نگاه كنيد..مرگ هميشه نزديكتونه..

دلمون نميخواست از اونجا دل بكنيم..انگار كلي كارانجام نشده داشتيم كه همه رو ميخواستيم در اون چند ساعت تمام كنيم..

اما وقت رفتن بود..بايد مي رفتيم تا شايد يك روز ديگه اونها ما رو به مهماني خودشون دعوت كنند..

ببار اي ابر بهار

ببار اي بارون ببار

با دلم گريه كن خون ببار

در شبهاي تيره چون زلف يار ببار

بهر ليلي چو مجنون ببار

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

به سرخي لبهاي سرخ يار

به ياد عاشقهاي اين ديار

به نام عاشقهاي بي مزار

اي بارون

ببار اي بارون ببار

Advertisements

8 پاسخ به “چه کنم با دل تنها که نشد باور من

  1. دستي كه ورق مي زند اين خاطره ها را
    بايد بنويسد غم جان كندن ما را…
    *روحشان شاد*

  2. Jaye Ma Niz Khali.

  3. روزی که نهان ها آشکار شود و همه در پیشگاه عدل الهی حاضر شوند …. در آن روز از پیشگامان خواهیم بود یا از خسران دیده گان ؟؟
    صمدی

  4. محيا و سارا ميان ساعت ۵ شده رفتم صورتمو بشورم شايد حالم بهتر شه….درو باز می کنم محيا بغلم می کنه زار می زنه و ميگه عطی حالا چه کنيم ؟ سارا هم… چشماشون پر اشکه…تنها جاييه که داد می زنم و ميگم : خدااااااااااااااا ! تو همونی که گفتی » بای ذنب قتلت (که آن بی گناهان را شما به چه جرم و گناهی کشتيد) » ؟؟؟؟؟ حالا بهم بگو…ميشه بگی «بای ذنب قتلت » ؟؟ ميشه ؟ ها؟ بگوووو…

  5. روزنامه مچاله شده رو از دستش بيرون می کشم…. ليست مسافرين پرواز….. شماره ۷۰ ـ سيد علی فتحی…..! اسمش روشن ميشه صفحه سفيده بقيه اسمارو نمی بينم…مکرر ميشه برام…سيد علی فتحی…علی فتحی…..سيد…علی….فتحی !

  6. http://judiabotte.blogfa.com/8411.aspx

    می نویسم… خیلی می نویسم… نه 1 خط

  7. چشمهایی که فکر می کنند

    خدا خودش صبر اعطا كنه،اين جور فقدانها سوز و گداز بيشتري به همراه دارند…

  8. bayad hale in divanegan ra az roye deleshan nevesht

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s