پر از حرف و خاموش ، یک قصه و فراموش

کلی مطلب رو آماده کرده بودم برای نوشتن تا بعد از درگیری درسی به وبلاگم برسم.
اما چند وقته که این عکس ، فکرم رو مشغول کرده..خیلی وقته که دارمش و خیلی وقته که به عکس بی روحش نگاه میکنم.
نمیدونم تو صورت این مجسمه چی هست که اینقدر احساس نزدیکی میکنم..
هروقت که به این عکس خیره میشم یاده یکی از شعر های قمیشی می افتم:
پر از راز نگفته
یک کوله باره بر دوش
یک بی طاقت خسته
به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی ، سفر پایه پیاده
به اندازه ی عشقی ، پر از حرفهای ساده
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s