زندگی ، عشق ، و دیگر هیچ…


هر کسی در زندگیش پستی و بلندی هایی داره که بعضی وقتها تحمل اونها براش خیلی سخت میشه.

اما خیلی وقتها وقتی عمیق به مشکلات زندگی نگاه میکنم متوجه میشم در هرکدوم از این مشکلات درسی هست که میتونه من رو به زندگی امیدوارتر کنه.

تو این مدت متوجه شدم ما آدمها بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم ناشکریم و قدر ثانیه های زندگیمون رو نمیدونیم..اما همه پر از ادعا هستیم که » من ، مدیریت زمان بلدم» اما واقعیت اینکه ما فقط بلدیم نفس بکشیم و قر قر کنیم به نداشته ها..

تو این چند روز متوجه شدم من خیلی چیزا دارم ..فهمیدم خیلی ها دوستم دارن و تنها نیستم..فهمیدم قرار نیست مشکلم رو فقط خودم کول کنم و زیر سنگینیش کمر بشکنه..

تو این چند روز همه دستم رو گرفتن و دلداریم دادن تا بتونم تحمل کنم..تا یاد بگیرم صبر کنم و نا امید نشم و توکلم به خدا باشه..

«یا رجاء من لا رجاء له» ای امید، کسی که هیچ امیدی ندارد.

«این جمله رو به من وقتی گفتی که تنها آرزوم مردن بود، اما الان تنها آرزوم زندگی و زنده بودن و زندگی ساختنه..»

خیلی تغییر کردم..خیلی تغییرها هم قراره بکنم..خب شاید تغییرات رو نگم تا به کسی شک وارد نشه !

اما همه چی تغییر کرده..

آیدا هنوز همون دختر شاد و سرزنده و خنده رو وشیطون هست و خواهد بود..اما شاید دیگه آیدا نباشه …

امیدوارم همه در زندگیشون صبر بالا و تحمل زیاد داشته باشن و در هیچ شرایطی توکلشون به خدا رو از دست ندهند..

خداوند خداوندان و صورت ساز بیصورت

چه صورت می کشی بر من تو دانی من نمیدانم

گهی سنگم گهی آهن زمانی آتشم جمله

گهی میزان بیسنگم گهی هم سنگ و میزانم

زمانی می چرم این جا زمانی می چرند از من

گهی گرگم گهی میشم گهی خود شکل چوپانم

هیولایی نشان آمد نشان دایم کجا ماند

نه این ماند نه آن ماند بداند آن من آنم

Advertisements

1 پاسخ به “زندگی ، عشق ، و دیگر هیچ…

  1. سلام .
    هر چه انسان ایمانش به خدا بیشتر باشه صبر و قرارش هم بیشتر میشه ومیگن خداوند بنده هایی را که بیشتر دوست داره را بیشتر تو شرایط سخت قرار میده.
    می خوام شعری رو از ترانه های فیل کا لینز( phil collins)به نوشته های شما اضافه کنم.
    راه گریزی نیست
    به هر سو رفته ام دلی را شکسته ام
    وهیچ سخنی نیست تا بپوشاند کرده هایم را
    در میان همه کا رهایم که پنهان از تو مانده اند
    نمی توانم پنهان کنم شرمم را و ارزو میکنم کسی یا چیزی برسد
    که این درد را تسکین دهد راه گریزی از این سرای تاریکی نیست .
    بی امید و بی اینده ومیدانم رهایی ندارم
    نمیتوانم روز دیگری را تحمل کنم بگو با من کجای راه را خطا رفته ام
    همه انها که عاشقشان بودم اکنون رفته اند
    پناهگاهی برای رهایی نیست از توفانی که درونم بر پاست
    باورم نمیشود انچه را میشنوم گویی دعاهایم براورده شدهاند
    چون به اطراف می نگرم میبینم این مکان وقت و دوستانی که مال من اند
    میدانم سخت است ولی راهی بیاب که بنگری به اعماق قلبت برای بخشایش من
    قدرتی به من ببخش تا ببینم کجا سفرم به پایان میرسد
    توانی به من عطا کن تا ادامه دهم
    از درون این سرای تاریکی میبینم راه را اینده
    ام را
    بخشایش تو مرا رها ساخت ومن می توانم راهی تازه ببینم وبا روز تازهای روبرو شوم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s