رسد صبح امید از راه…

وقتی چندین و چند بار به یک آهنگ گوش بدی ، ناخوآگاه میری سراغ آرشیوت و چه چیز ها پیدا نمیکنی..

می‌دانم که می‌آیی
چه غم دارم ز تنهایی
می‌باری چو ابر بهار
می‌شویی از دل غبار
می‌تابی چون آفتاب
می‌ربایی از دیده خواب

می‌رسد با بانگ صبح از سوی او
آن نسیم جانفزای کوی او
گر دل من بی‌‌قراری می‌کند
او بهارست و بهاری می‌کند

می‌دانم که می‌آیی
چه غم دارم ز تنهایی
شب هجران شود کوتاه
رسد صبح امید از راه…

شاید تنها موسیقی باشه که هم ساز و نواش و هم تصنیفش ، الان و در این شرایط به دلم می شیند..

بشنوید تصنیف » میدانم که می آیی» از استاد شجریان

 

Advertisements

3 پاسخ به “رسد صبح امید از راه…

  1. این شعر و شاید برای پست قبلی هم خوب باشه :
    بدين زور و زر دنيا چو بی عقلان مشو غره
    که اين آن نوبهاری نيست کش بی مهرگان بينی
    که گر عرشی به فرش آیی و گر ماهی به چاه آیی
    وگر بحری تهی گردی و گر باغی خزان بینی

    یا حق

  2. تصنیف می‌دانم که می‌آیی از امیرحسین سام است و اثر استاد شجریان نیست. سام این اثر را هم با ارکستر سازهای ایرانی و هم با ارکستر بزرگ اجرا ضبط کرده و میتوانید آنرا در بخش موسیقی وبسایتش ببینید:
    http://www.amirsam.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s