هفت سال پیش ، هفت مهر ، سرزمین موعود

 

 

هفت سال پیش ، هفت مهر. تازه رسیده بودیم و هنوز خسته یک پرواز طولانی

باورمون نمیشد به سرزمین موعود اومدیم.من هنوز فکر میکردم مدینه و مکه یک شهریه خارج از کل دنیا.

هفت سال پیش لبیک گویان ، محرم شدم ولباس احرام به تن کردم.

هفت مرتبه طواف خانه خدا ، کعبه ، قبله مسلمانان رو کردم.

هفت مرتبه صفا و مروه رو دویدم تا قطره ای آب برای کودک درونم پیدا کنم.

یادمه اولین باری که پاهام به صحن متبرک بیت الله الحرام رسید ، مونده بودم باید گریه شادی کنم و یا حیران فقط نگاه کنم.

یادمه وقتی اولین بار در مسجد النبی نماز خوندم ، تو رویا هام فکر میکردم پیامبر و حضرت علی و فاطمه کجا نماز میخوندند..

چقدر مسجد النبی و کعبه آرام بخشه…

چقدر دوست دارم الان اونجا بودم . میرفتم زیر ناودون طلا یا خودمو می بستم به ستون توبه..

چقدر رنگ سفید سنگهاش دلنشینه…

Advertisements

6 پاسخ به “هفت سال پیش ، هفت مهر ، سرزمین موعود

  1. هوم. واقعن خوش بحالت. من چند سالی هست که قصد رفتن دارم اما انگار هنوز زمانش نرسیده. امیدوارم زیاد طولانی نشه این انتظار

  2. ممنون، بابت این حسی که باعث شدین داشته باشم
    ممنون

  3. اونا رو می بینی؟

    گه احرام، روز عید قربان سخن میگفت با خود کعبه، زینسان
    که من، مرآت نور ذوالجلالم عروس پرده‌ی بزم وصالم
    مرا دست خلیل الله برافراشت خداوندم عزیز و نامور داشت
    نباشد هیچ اندر خطه‌ی خاک مکانی همچو من، فرخنده و پاک
    چو بزم من، بساط روشنی نیست چو ملک من، سرای ایمنی نیست
    بسی سرگشته‌ی اخلاص داریم بسی قربانیان خاص داریم
    اساس کشور ارشاد، از ماست بنای شوق را، بنیاد از ماست
    چراغ این همه پروانه، مائیم خداوند جهان را خانه، مائیم
    پرستشگاه ماه و اختر، اینجاست حقیقت را کتاب و دفتر، اینجاست
    در اینجا، بس شهان افسر نهادند بسی گردن فرازان، سر نهادند
    بسی گوهر، ز بام آویختندم بسی گنجینه، در پا ریختندم
    بصورت، قبله‌ی آزادگانیم بمعنی، حامی افتادگانیم
    کتاب عشق را، جز یک ورق نیست در آن هم، نکته‌ای جز نام حق نیست
    مقدس همتی، کاین بارگه ساخت مبارک نیتی، کاین کار پرداخت
    درین درگاه، هر سنگ و گل و کاه خدا را سجده آرد، گاه و بیگاه
    «انا الحق» میزنند اینجا، در و بام ستایش می‌کنند، اجسام و اجرام
    در اینجا، عرشیان تسبیح خوانند سخن گویان معنی، بی زبانند
    بلندی را، کمال از درگه ماست پر روح‌الامین، فرش ره ماست
    در اینجا، رخصت تیغ آختن نیست کسی را دست بر کس تاختن نیست
    نه دام است اندرین جانب، نه صیاد شکار آسوده است و طائر آزاد

  4. اونا رو می بینی؟

    ادامه این شعر از اینترنت پیدا کن خیلی جالبه

  5. هوووم.فک کنم اگه همه دنیا رو هم آدم بگرده بهتر از مسجدالحرام جایی پیدا نکنه.به نظرم یه تیکه از بهشته که افتاده رو زمین

  6. آقا این نامردیه منم بودم 5 سال پیش خوب … :)) منم میام منم میام آیداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    شاعره بیخودی نمی گفتا : بیا بیا آیدا رنگی که مرا با تو ماجرایی هست خانوم جون :))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s