بایگانی ماهانه: دسامبر 2008

منزل جدید

بالاخره کار نقل و انتقال انجام شد و ما هم به دات کام شده گان پیوستیم 

باشد که رستگار شویم

http://blogneviss.com

عید و امسال عیدی ندارم …

pic-268پارسال همین موقع ها ..یادم نمیره که چقدر بهم خوش گذشت !

حالا به هر مناسبتی که میشه ، من غمگین میشینم و شادی و خوشحالی دیگران نگاه میکنم و به زور لبخندی برای خالی نبودن عریضه میزنم !!

دوباره عید غدیر شد و من رو که هر روز سعی میکنم گذشته رو فراموش کنم، میبره به روزگار نه چندان دوری ..روزهایی که به غمگینی الان نبود 

تمام این مدت این آهنگ تو ذهنم بود..عید و امسال عیدی ندارم ، گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم..

یادش به خیر ،پارسال چه عیدی های قشنگی گرفتم..همشو قایم کردم که دیگه چشم بهشون نیفته و دوباره گریه نکنم 😐

به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام..

خب عید غدیر خم بر همه ی شما مبارک ، هرچند که دیگه واقعا نمیتونم زورکی خوشحال باشم 😐

بگو زنده باد زندگی

in-the-clouds7-1

امروز را خیلی خوب شروع کردم

خیلی وقت بود صبحها با تنبلی بیدار میشدم و نماز را با هزار تا غر زدن میخوندم و خب کل طول روز حالم خراب بود !

طبق معمول صبح بعد از اینکه ساعت 5 بیدار شدم تصمیم گرفتم یک امروز شاد باشم و بیخیال هرچی کار و زندگی ، آدمهای دور برم باشم !!

یک دعایی هست که هروقت گوش میدم ، آرومم میکنه ، دعایی که حضرت علی هر روز صبح می خوانده..دعای صباح

وقتی با این مضمون شروع میشه:

«خدايا اى كسى كه بيرون كشيد زبان صبحدم را به بيان تابناك آن و پراكنده ساخت پاره هاى شب»

و در ادامه وقتی میرسه به جایی که میگه :  » خدايا من در رحمتت را بدست اميدم كوبيدم و از فرط هواهاى نفسانى به حال پناهندگى بسوى تو گريختم»

نمیدونم چی میشه که وقتی به » خدایا صدایم را بشنو و دعایم را مستجاب کن و قرار بده هرآنچه خیر است » دلم میخواد گریه کنم ! و گریه میکنم ! شاید همون اشکهاست که تا آخر روز اینقدر سرحال نگهم میداره ! نمیدونم واقعا !!

امروز را خوب شروع کردم و با اینکه تا الان هزار دلیل داشتم و دارم برای ناراحت شدن ولی هنوز خوشحالم و به این زندگی با تمام سختی ها و مشکلات و غم و غصه هاش می خندم J

پ.ن : با اجازه از ویدا برای تیتر مطلب😀

پ.ن : این نوشته را هم چند بار خوندم :

هرگاه با آزمایشها روبرو می شوید آن را کمال شادی بیانگارید، زیرا می دانیم گذار ایمان شما از بوته آزمایشها پایداری به بار می آورد.*

پس: دلسرد نمی شویم هر چند انسان ظاهری ما فرسوده می شود انسان باطنی روز به روز تازه تر می شود.

چون: در سختیها نیز فخر می کنیم، زیرا می دانیم سختی ها بردباری به بار می آورد و بردباری شخصیت را می سازد و شخصیت سبب امید می شود و امید به سرافکندگی نمی انجامد.

 

 

اي که در کوچه معشوقه ما مي گذري..

یه روزی بود که فکر می کردم دورم کسایی هستند که واقعا دلشون برام می سوزه و براشون مهم هستنم اما

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

فهمیدم کاملا اشتباهه..فهمیدم محتاج بنده خدا بودن از کفر و شرک به خدا هم بدتره..

گفت و گو آیین درویشی نبود ، ورنه با تو ماجراها داشتیم

40371514_reminiscence

تو این چند روز از نزدیکترن کسانم بی حرمتی و بی توجهی هایی دیدم ، هرچند برام تازگی نداشت ، اما برام جایه سوال گذاشت که چرا با گذشت اون اتفاقات هنوز باید تو خودم باشم و مهر سکوت به لبام بزنم..

برام عجبیب بود چرا منی که اینهمه از تنهایی می ترسیدم باید باز هم تنها بمونم..

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود،وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

بزرگترین اشتباه زندگی من این بود که دل به بنده خدا بستم نه به خدا .

از خدا شکایت کردم نه از بنده خدا حالا دارم تاوانش رو میدم…

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

کسی از زندگی من چیزی نمیدونه  و نمیخوام هم بدونه..نمیخوام خاطرات قشنگم از بین بره…

فراموش نمیکنم ولی می بخشم …

خدایا آن سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست ، هرکجا هست به سلامت دارش

 

سلام دوبارگی J